باز كن پنجره رابا توئمباز كن پنجره راپشت اين پنجره ها ، باران استپشت اين پنجره ها ، رگبار است زير اين باران هامردم شهر همه بي چترندباز كن پنجره رادر پس پنجره ها ، چلچله ها آمده اندلاي انگشت نسيمقاصدك
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20
طاقتم طاق شد و از تو نيامد خبريجگرم آب شد و از تو نيامد خبريعاشقان که مدام از فرجت ميگفتندعکسشان قاب شد و از تو نيامد خبري. اللهم عجل لوليک الفرج
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20
صحبت از گرمای هوا بود که به ماه رمضان رسید …* امسال روزه می گیری؟+ اگر خدا بخواهد …* من هم می گیرم، ولیکدام پزشک این همه سختی را برای بدن تایید می کند؟+ همان که وقتی همه پزشکان جوابت کردند ،برایت معجز
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20
مادرم آب که ریخت پشت سرم انگارییه صدایی تو دلم می گفت سفر نزدیکهحالا سی ساله که تنها چشم به راهم موندهحالا سی ساله که خونمون تاریکهدست می بردیم تو شناسنامه که پرواز کنیماین تمام اختلاس ما تو اون روزا
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20


شاهين تيزبال افق ها بودم
زنبور طفيلي شدم و به كنجي پناه بردم ...
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20


اين مايه سرور و خوشبختيست كه فلك از رنگ قرمز خاليست
تلالو آسمان را ميبيني؟
گويند كه خدا هم استقلاليست
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20


غنچه لبهای پیغمبر که شد وا در غدیر
بر لبش گل واژه ” من کنت مولا ” نشست . . .
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20
آقاجان دیگر از انتظار نگو از وصال بگو.از پایان جمعه های بی تو بگو! آقاجان بگو كه به زودی هدهد صبا خبر از آمدنتان را نوید می دهد. بگو كه می آیی و مرهم دل های شكسته و خسته ی ما می شوی
برچسب: نویسنده: پرهام زمانی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20